السيد الطباطبائي

71

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

توجه فرمائيد : چندين « اگر » آورده است : اگر آن را قديم نداند ، اگر ممكنات و مخلوقات را ناشى شده از آن نداند ، اگر آن را در خلق اشياء دخيل نداند . اين اگر ها همگى سلب ويژگى هاى مجرّد ، است . و براى آن كس كه در نظر مجلسى است تنها دو لفظ مى ماند كه آن شيئ را « مجرّد » بنامد و « عقل » بنامد . مرادش اين است كه دعوائى بر سر لفظ نداريم . مجلسى با اين اگرها ، اصول فلسفه ارسطوئى را نفى كرده است : چيزى از وجود خداوند صادر نشده . زيرا هيچ چيزى قديم نيست . پس : همه چيز پديده است و آن پديد اوليّه كائنات ، با امر « كن فيكون » ايجاد شده نه صادر . حتى اگر فرض كنيم كه نور پيامبر ( ص ) بر همه مخلوقات تقدم دارد باز پديده است نه صادر ، « ايجاد شده » است نه صادر . اين كه ارسطوئيان مى گويند صادر اول از خدا صادر شده و هم كائنات نيز از صادر اول صادر شده است ، مموّهات است . و اين كه مى گويند عقول 9 گانه افلاك 9 گانه هستند داراى حيات ، عقل و اراده و آن ها جهان كائنات را اداره مى كنند ، خيالاتى است كه در بيانات شيرين و شيوا مى سرايند . و . . . . . . . . . باز هم بايد عرض كنم : ظاهراً علامه طباطبائى ( ره ) به حدى علامه مجلسى را دست كم گرفته كه با همين پيش زمينه ذهنى ، حتى زحمت بررسى سخنان او را به خود نداده است و يا توجه لازم را نكرده است و گرنه مرقوم نمى فرمود : « و الا بتلاء بالمناقضة فى النّظر و اعْتَبِر فى ذلك بما ابتلى المولّف » . مجلسى به كدام تناقض دچار شده است تا عبرت ديگران باشد ؟